تبلیغات

دفتر اسناد رسمی 338 مشهد - مطالب مطالب آموزشی


 
آدرس دفترخانه :
مشهد - معلم 46 - پلاک 84 - طبقه دوم
تلفن : 05138931055 - 05138929357
این وبلاگ صرفاً جنبه آموزشی داشته و هیچگونه جنبه تبلیغی ندارد .

سایر آدرس های کمکی وب سایت ما :

Notary338.mihanblog.com

Daftar338.mihanblog.com

  :: مدیر وبلاگ : حمید سالاریان



» آخرین بروز رسانی :
» بازدید امروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» آخرین بازدید :
» بازدید کل :

   
نحوه رسیدگی دادگاه به درخواست فروش ملك غیر قابل افراز ||| امتیاز به مطلب :
دوشنبه 6 دی 1395 ساعت 06:31 ب.ظ | به کوشش حمید سالاریان | ( نظرات )

زمانی كه یك ملك قابل افراز نباشد و اداره ثبت و دادگاه عدم قابلیت افراز را تشخیص دهد مطابق ماده 4 قانون افراز وفروش املاك مشاع كه مقرر میدارد : « ملكی كه به موجب تصمیم قطعی غیر قابل افراز تشخیص شود با تقاضای هر یك از شركاء و به دستور دادگاه شهرستان فروخته می شود » در پی درخواست فروش از سوی یك یا چند نفر مالكین مشاع ، دادگاه صرف یك دستور و اعلام به اجرای احكام نسبت به فروش آن اقدام خواهد نمود .

نكاتی را كه در خصوص رسیدگی دادگاه به اینگونه درخواستها باید به آنها توجه بنماییم بطور خلاصه عبارتند از  :


1 - دستور فروش ملك غیر قابل افراز ، با عنایت به ماده 4 قانون افراز و ماده 9 آیین نامه اجرایی قانون مذكور نیاز به تقدیم دادخواست و پرداخت هزینه دادرسی و تعیین وقت رسیدگی و النهایه صدور حكم نیست زیرا مانند درخواست اجرای حكم است .

2 - تصمیمی كه دادگاه در برابر اینگونه در خواستها اتخاذ می نماید در قالب حكم یا قرار نیست ، بلكه دستور است و نظر به اینكه تابع تشریفات رسیدگی آیین دادرسی مدنی نمی باشد قابل تجدید نظر خواهی و فرجامخواهی نمی باشد . اداره حقوقی دادگستری در نظریه شماره 455 / 7 - 66/12/08 چنین اظهار نظر نموده است : « با توجه به مقررات ماده 4 قانون افر از مصوب 57/08/22 ، ملك مشاعی كه در مرجع ثبتی غیر قابل افرازتشخیص داده شده ، به دستور دادگاه فروخته می شود .لذا نیاز به صدور حكم نیست بنابراین در مرحله اجرا واحد اجرای احكام می تواند برای تعیین حدود اربعه و قیمت پایه و تنظیم كروكی وغیره رأساً اقدام نماید .

3 - دستور فروش ملك غیر قابل افراز فاقد اعتبار قضیه محكوم بها است  .

4 - در رسیدگی به تقاضای فروش ملك غیر قابل افراز چنانچه تشریفات آیین دادرسی مدنی رعایت گردد یك تخلف انتظامی محسوب می گردد .

5 - دستور فروش ، نظر به اینكه حكم نمی باشد بنابراین مستلزم تقاضای صدور اجرائیه نمی باشد و صرف تقاضای اجرای حكم از ناحیه احدی از شركا كافی به نظر می رسد .

6 - واحد اجرای احكام مدنی پس از وصول درخواست و ثبت آن طبق ماده 5 قانون افراز و مواد9 و 10 آیین نامه قانون افراز مكلف به اجرای دستور فروش خواهد بود .




:: مرتبط با : مطالب آموزشی ,
تفاوت معانی واژگان مهم حقوقی ||| امتیاز به مطلب :
دوشنبه 6 دی 1395 ساعت 08:57 ق.ظ | به کوشش حمید سالاریان | ( نظرات )


تفاوت بعضی واژگان مهم حقوقی

 

عقد با توافق، و عقد با معامله چه فرقی می‌کند ؟

 هر عقدی مستلزم توافق است اما هر توافقی عقد نیست . هرگاه عقد جنبه مالی داشته باشد آنرا معامله می‌گویند و هرگاه غیر مالی باشد عقد می‌گویند .

 

تفاوت اقاله یا تفاسخ با انفساخ چیست ؟

 اقاله یا تفاسخ انحلال قرارداد با تراضی دو طرف است ؛ اما انفساخ انحلال قرارداد به حکم قانون است .

 

نسخ با تخصیص چه تفاوتی دارد ؟

 نسخ قانون را بطور کلی از بین می‌برد اما تخصیص شمول قانون را محدود می‌کند .

 

رضا با قصد چه تفاوتی دارد ؟

 رضا حالتی درونی است ؛ قصد حالتی بیرونی است .

 

ابراء با اعراض چه تفاوتی دارد ؟

 ابرا چشم پوشی از حق دینی است ؛ اعراض چشم پوشی از حق عینی است .

 

ممانعت با مزاحمت چه تفاوتی دارد ؟

 ممانعت کل حق را می‌گیرد اما مزاحمت  کل حق را نمی‌گیرد .

 

اذن با اجازه چه تفاوتی دارد ؟

 اذن قبل واقعه حقوقی است ولی اجازه بعد از واقعه است .

 

واژه ی تائید، ابرام، نقض و فسخ چه معنایی دارند ؟

 تائید : تائید رای در دادگاه تجدید نظر است . ابرام : تائید رای در دیوان عالی کشور است . نقض : نقض رای در دیوان عالی کشور است . فسخ : نقض رای در دادگاه تجدید نظر است .

 

گذشت با رضایت چه تفاوتی دارد ؟

 گذشت در امور کیفری است ؛ رضایت در امور حقوقی است .

 

اراده با اختیار  چه تفاوتی دارد ؟

 اختیار امری بیرونی است ؛ اراده امری درونی است .

 

 واژه میبایست با میباید چه تفاوتی دارد ؟

 می‌بایست مربوط به گذشته است می‌باید مربوط به آینده است .

 




:: مرتبط با : مطالب آموزشی ,
:: برچسب‌ ها : تفاوت معانی واژگان مهم حقوقی ,
انواع عقد بیع ||| امتیاز به مطلب :
چهارشنبه 1 دی 1395 ساعت 02:20 ب.ظ | به کوشش حمید سالاریان | ( نظرات )


بیع صرف

بیع هریک از طلا و نقره ( اعم از مسکوک و غیر مسکوک ) به یکدیگر را گویند .

 

بیع عقدی

بیعى که ایجاب و قبول آن لفظی باشد ( این اصطلاح در مقابل بیع معاطات استعمال شده است ) درحقوق مدنی کنونی شرط تحقق بیع عقدی این نیست که ایجاب و قبول آن از لفظ باشد و اساسا بیع بدو قسم عقدی و غیرعقدی تقسیم نمی شود. در فقه، بیع معاطات را عقد نمیدانند بلکه آن را یک نوع تراضی می دانند ( رک. تراضی ) بیع معاطات در فقه یک تراضی جائز است و مشمول اصالة اللزوم درعقود نمی شود .

 

بیع غائب

هرگاه مبیع در مجلس عقد حاضر نباشد و با اعتماد مشاهده سابق یا توصیف بایع یا ثالث عقد واقع شود این بیع را باعتبار غائب بودن مبیع از مجلس عقد ، بیع غائب نامیده اند .

 

بیع غرری

بیعی است که یکى از طرفین آن با وجود این که احتمال وجود زیان خود را در آن بیع میدهد اقدام بواقع ساختن عقد بیع نماید مثل این که مبیع مجهول است با این وصف اقـدام به بیع مال مجهول نماید .

 

بیع كالى به کالى

کالى در لغت بمعنى مؤخر است ازفعل ماضی (( کلاء )) بر وزن نصر بمعنی تأخر . وکالی به کالى بمعنی نسیه به نسیه است و آن بیعى است که پرداخت ثمن و مبیع هر دو مؤجل باشد .

 

بیع کلی

هرگاه مبیع کلی باشد نه عین مشخص ( مانند مبیع در بیع سلف ) آن بیع را بیع کلی نامند و اگر مبیع عین شخصى باشد آن بیع را بیع شخصی نامیده می نامند .

 

بیع مؤجل به مؤجل

بیعی است که ثمن و ثمن هر دوکلى در ذمه باشند. این بیع در فقه باطل است و درعبارات قانون مدنی هر چند صریحا ابطال آن دیده نمی شود ولی تا اندازه ای ظهور دربطلان آن دارد . کسانی که می خواهند اینگونه معاملات کنند می توانند آن را بصورت عقد صلح درآورند .

 

بیع محاباتی

بیع به کمتر از ثمن المثل را که عالماً عامداً صورت گرفته باشد گویند معمولا بین خویشاوندان و دوستان نزدیک واقع می شود مانند اینکه خانه ای را که دویست میلیون تومان مى ارزد به دو میلیون تومان بفروشند . اگر عالما و عامدا نباشند بیع محاباتی نیست بلکه بیعى است که یک طرف مغبون شده و خیارغبن پیدا می شود و حال این که در بیع محاباتی خیار غبن مورد پیدا نمی کند .

 

بیع مرابحه

هرگاه در بیع اخبار از رأس - المال کنند و زیادتر از رأس المال فروشند آنرا بیع مرابحه نامند .

 

بیع مساومه

هرگاه در بیع اخبار از رأس - المال نکنند بیع را بیع مساومه گویند .

 

بیع مشاع

هرگاه مبیع ، حصه مشاع باشد آن بیع را بیع مشاع نامند مثل اینکه دو برادرکه در خانه ای شریکند یکی سهم خود را بثالث بفروشد .

 

بیع معاطات

  • بیعی است که ایجاب وقبول آن لفظى نباشد . معاطات ممکن است از طرفین معامله یا از یک طرف باشد.
  • بیعی که ایجاب و قبول آن لفظی نبوده و جامع شرائط صحت عقد نباشد این اصطلاح خیلى کم استعمال شده است .

 

بیع معدوم

هرگاه مبیع در حین عقد وجود نداشته باشد آن بیع را بیع معدوم نامند که مطابق مقررات کشورباطل است . مثلا اگرکسى پرتقال باغی را در فصلى که تازه شـکوفه بر درختان ظاهر شده بخرد این مصداق بیع معدوم است .

 

بیع مواضعه

هرگاه در بیع اخبار از رأس المال کنند و کمتر از مقدار رأس المال فروشند آنرا بیع مواضعه نامند .

 

بیع موزون

بیعی که مبیع آن را حین بیع عرفا وزن مى کنند مانند هندوانه وگندم وگوجه فرنگی. بیع پرتقال بیع موزون در زمان ما نیست و هم چنین است بیع تخم مرغ . اگر مبیع وزن کردنی را بغیر وزن بفروشند بیع باطل است .

 

بیع نسیه

بیعی که ثمن آن کلی و براى پرداخت آن موعدی معین شده باشد ( خواه مبیع عین معین یا کلی در ذمه باشد ) اسم دیگرآن بیع مؤجل است .

 




:: مرتبط با : مطالب آموزشی ,
آشنایی با اصطلاحات حقوقی در اسناد رسمی ||| امتیاز به مطلب :
یکشنبه 28 آذر 1395 ساعت 08:18 ق.ظ | به کوشش حمید سالاریان | ( نظرات )

معنی برخی اصطلاحات حقوقی که در اسناد به کار میرود :

 

انفساخ : انحلال قهری عقد را گویند .

 

مهایات : تقسیم منافع بر حسب زمان .

 

مجازات ترذیلی : مجازاتی که لطمه به افتخار و شئون اجتماعی مجرم بزند . محرومیت از حقوق اجتماعی

 

تقاص : به این معنا است که داین حق خود را از اموال مدیون بدون مراجعه به قاضی استیفا کند .

 

جعاله : التزام شخص به ادای اجرت معلوم در مقابل عملی اعم از این که طرف معین باشد یا غیر معین .

 

اخذ به السوم : یک نفر مالی را می گیرد که معاینه کند که اگر خوب باشد بخرد و اگر بد باشد نخرد .

 

ایلاء : سوگندی است که زوج یاد کند که همیشه یا بیش از ۴ ماه با زوجه دائم خود مقاربت نکند .

 

استفسار : تفسیر و توضیح خواستن .

 

معافیت  : عفو از حق به معنی چشم پوشی از حق خود به نفع طرف است .

 

معاوضه : عقدی است که به موجب آن یکی از طرفین مالی می دهد به عوض مال دیگر که از طرف دیگر اخذ می کند .

 

معوض : در عقد معوض مالی که از طرف ایجاب کننده داده می شود معوض نام دارد .

 

سازش : تراضی ( توافق ) طرفین دعوی بر فیصله نزاع معین در دادگاه و با دخالت دادرس .

 

سبب : خویشاوندی است بین دو نفر که بر اثر رابطه زناشویی به وجود می آید .

 

سفیه : کسی است که تصرفات او در اموال و حقوق مالی خود عقلایی نباشد .

 

سقوط : تنزل و از بین رفتن حق را گویند .

 

سکنی : حق انتفاع هرگاه به صورت سکونت منتفع در مسکن متعلق به غیر باشد، آن را سکنی نامند .

 

سلطه : عبارت است از اختیار قانونی شخص بر اشیاء یا اموال یا اشخاص دیگر .

 

شخص حقوقی : عبارت است از گروهی از افراد انسان با منفعتی از منافع عمومی .

 

شخص حقیقی : به معنای شخص طبیعی است .

 

شخص طبیعی : اشخاص انسانی را گویند که موضوع حق و تکلیف هستند .

 

صداق : مهر .

 

صغیر : کسی که به سن ۱۸ سال تمام نرسیده باشد .

 

صلح : عقدی است که در آن طرفین ، توافق بر امری از امور کنند؛ بدون اینکه توافق آنها به عنوان یکی از عناوین معروف عقود باشد .

 

صیغه : درعقود و ایقاعات تشریفاتی الفاظ معین را گویند که عقد یا ایقاع بدون آن الفاظ صحیح نیست .

 

ضامن : متعهد در عقد ضمان را گویند .

 

ضمان : به معنی عقد ضمان است و عبارت است از اینکه شخصی مالی را که بر ذمه دیگری است ، به عهده بگیرد .

 

طلب : تعهدی که بر ذمه شخصی به نفع کسی وجود دارد .

 

عرف : چیزی که در ذهن شناخته شده و مأنوس و مقبول خردمندان است .

 

عطف قانون به ماسبق : یعنی حکومت قانون نسبت به وقایعی قبل از تاریخ وضع و نشر آن .

 

عقد : تعهد یک طرف بر قبول امری که مورد قبول طرف دیگر باشد .

 

علت : امری است که به محض وقوع آن چیز دیگری بدون اینکه تأخیری رخ دهد به دنبال آن واقع شود .

 

عوض : در معاملات معوض هر یک از دو موضوع مورد معامله را گویند .

 

عین : اشیاء مادی مستقل .

 

غش : از جرایم مربوط به تقلب در کسب است .

 

غصب : تصرف در مال غیر به نحو عدوان .

 

غیر منقول : مالی که از جایی به جایی قابل انتقال نباشد مانند زمین  و معدن .

 

قرض : عقدی است که به موجب آن یکی از طرفین عقد مقدار معینی از مال خود را به طرف دیگر تملیک می کند و طرف او مثل آن را از حیث مقدار ، جنس و وصف رد کند .

 

شاهد : کسی که شهادت بر امری می دهد .

 

شبه عقد : عبارت است از یک عمل ارادی که قانون آن را منع نکرده و بدون اینکه عقدی منعقد شود ، ایجاد تعهد در مقابل غیر کند .

 

شخص : کسی که موضع حق قرار گیرد، مانند انسان و شرکت تجاری .

 

شرط : امری است محتمل الوقوع در آینده که طرفین عقد یا ایقاع کننده ، حدوث اثر حقوقی عقد یا ایقاع را متوقف بر حدوث آن امر محتمل الوقوع کنند .

 

قسم : گواه گرفتن یکی از مقدسات بر صدق اظهار خود .

 

قصد : مصمم شدن به انجام یک عمل حقوقی از قبیل اقرار، بیع و غیره .

 

قولنامه : نوشته ای غالباً عادی حاکی از توافق بر واقع ساختن عقدی درمورد معینی که ضمانت اجرای تخلف از آن ، مشخص است .

 

قیم : نماینده قانونی محجور که از طرف مقامات صلاحیتدار قضایی در صورت نبودن ولی قهری و وصی او تعیین می شود .

 

گرو  : مترادف رهن است . گرودهنده ، راهن و گروگیر ، مرتهن است و  گروگان عین مرهونه را گویند .

 

مؤجل : تعهدی که انجام دادن آن، مشروط به رسیدن اجل معین باشد .

 

مأجور : به معنای عین مستأجره استعمال شده است .

 

ماترک : مالی که با فوت مالک آن و به حکم قانون به وارث تعلق گیرد .

 

مالک : صاحب ملک ، صاحب مال غیرمنقول، صاحب اراضی و صاحب سرمایه در عقد مضاربه .

 

مالکیت : حق استعمال ، بهر ه برداری و انتقال یک چیز به هر صورت مگر در مواردی که قانون استثناء کرده باشد .

 

مایملک : قسمت مثبت از دارایی شخص را گویند .

 

متصالح : قبول کننده را در عقد صلح گویند .

 

مثمن : معوض را در عقد بیع گویند .

 

مجنون : کسی که فاقد تشخیص نفع و ضرر و حسن و قبح است .

 




:: مرتبط با : مطالب آموزشی ,
:: برچسب‌ ها : اصطلاحات حقوقی اسناد رسمی , مطالب آموزشی اسناد رسمی ,